تبليغاتX
انجمن نمايش ملاير - نگاهي به نمايشنامه داستان عامه‌پسند ازمجموعه < زيرزمين> نوشته آرش عباسي

انجمن نمايش ملاير

هنرهاي نمايشي شهر ملاير


نيما بيگلريان- بي‌شك يكي از اركان اصلي و مهم ادبيات داستاني در ايران، گونه روايت و توصيف است كه نه چندان طولا‌ني در ادبيات دراماتيك هم رخنه كرده و خود داراي هويت و شخصيتي جديد شده است.
مخاطب يا خواننده داراي فرهنگ روايي به شدت اشتياق به روايت و توصيف يك اتفاق را درخود به شكل يك نياز احساس مي‌كند تا حدي كه به شكل ضرورت درمي‌آيد.
هر از چند گاهي اين چنين آثار اجتماعي كه موضوع و تم آن مستقيم با فرهنگ و جامعه خودمان درگير باشد، توليد شده و از اهميت دو چنداني برخوردار مي‌شودكه دليل ونياز آن به مسئله اجتماعي و آسيب‌شناسي اجتماعي برمي‌گردد. ديگر جداي از شكل و چيدمان نوع اثرهنري، مخاطب به فكر ايجاد بستر مناسب‌تري مي‌گردد، به گذشته و آينده‌اش مي‌نگرد و خود را درگير و داراي احساسي نزديك به اثر مي‌بيند. بي‌مقدمه اشاره نزديكي مي‌كنم به يكي از نمايشنامه‌هاي مجموعه <زيرزمين> نوشته آرش عباسي. نمايشنامه‌اي به نام <داستان عامه‌پسند> كه در ژانر، ادبيات، زبان‌شناسي، طرح و موقعيت و ... يك شكل كاملا‌ درست و دلچسبي دارد. در اثر فوق برخورد دو نسل، برخورد دو فرهنگ متضاد و كشمكش آنها با يكديگر نقطه اصلي خلق درام است. <عزت> كه از جنس كلا‌ه مخملي‌هاي نسل پيش است ديگر قادر به درك و شناخت محيط پيرامون خود نيست. حتي به شكلي كه دختر خودش (رويا) را مي‌خواهد تا پاي مرگ پيش ببرد. (رويا) كه از زندگي خود (به زندگي با عزت) نسبتا راضي است. به هيچ عنوان نمي‌تواند زير بار حرف <عزت> برود. ديالوگ‌ها به شكل درستي اطلا‌ع‌رساني مناسبي را در پيش دارند تا ما با شخصيت‌ها به شكل كلي و پازل مانندي آشنايي بهتري پيدا كنيم. در اين ميان مي‌ماند بازي با زماني كه نويسنده به شكل معجزه‌آسايي آن را به همديگر پيونده داده است. درست در نقاطي كه گفت‌وگوي دو شخصيت به اوج خود مي‌رسد. كات زماني را داريم كه گذري به گذشته مي‌اندازد و دوباره بازگشت به حال و از پس ادامه زماني قبل‌تر از آغاز.
نويسنده نشاني داده كه با وحدت‌هاي سه‌گانه چقدر درست و به جا مي‌شود نمايشنامه‌اي را خلق كرد كه شكل و نوع برخورد جذابي داشته باشد. آدم‌هاي اين اثر مدام از گذشته تلخ و تاريك‌شان سخن به ميان مي‌آورند تا جايي كه ديگر براي خود آرزوي مرگ مي‌كنند.
اين تلخي تا جايي ادامه دارد كه <سيروس>، همسر <رويا> وارد مي‌شود و درست از همان لحظه به بعد يك ارتباط مثلثي شكل ايجاد مي‌شود كه هر سه به نوعي اعتراضات يا بهتر بگويم به دردي كه سال‌هاي سال در دل سيروس رخنه كرده گوش مي‌سپارند كه اين اطلا‌ع‌رساني در يك غالب و فرصت جديدي ارائه مي‌شود كه نشانه شناسي و اشاراتي كاملا‌ درخور توجه دارد و خود ايجاد موقعيت جديدي مي‌كند:
عزت: توچت شده؟
رويا: هيچي يه مريضي كوچيك دارم. چيزي نيست.
عزت: نكنه بارداري؟
رويا: (گويي راه حلي پيدا كرده) نمي‌دونم، شايد.
عزت: ديگه بدتر همينو كم داشتيم.
رويا: گفتم نمي‌دونم. اصلا‌ فكر نكنم اينجوري باشه.
عزت: من و تو با هم مي‌ريم همين امشب.
رويا: (فرياد مي‌زند) من با تو هيچ جا نمي‌يام. اينو تو كله‌ات فروكن.
عزت: جنازه‌ات رو مي‌كشم بيرون از اين خونه
(رويا را به طرف بيرون مي‌كشد. رويا فرياد مي‌زند. نور مي‌رود. نور مي‌آيد كمي قبل‌تر را مي‌بينم.)
عزت: تو چت شده؟
رويا:هيچي يه مريضي كوچيك دارم ، چيزي نيست.
عزت:نكنه بارداري؟
و...
درست ادامه همين كار را مي‌توانيم در ذهن خودمان به شكل ديگر چيدمان كنيم.چرا كه در اين قطعه‌اي كه در بالا‌ آمد با خروج رويا از اتاق و فريادش ما با دنياي ديگري ارتباط برقرار مي‌كنيم.دنيايي كه ديگر يك شكل آزادتري در اثر ايجاد مي‌كند.به همين منظور كه مخاطب مي‌تواند مكثي داشته باشد و دوباره با ذهنيت و پيش‌داوري كه خود قضاوت مي‌كند به تماشا بنشيند.اين آزادي و دگر‌انديشي درنوع روايت خود از مثبت‌ترين نكات بارز اين اثر به شمار مي‌رود كه مي‌توان ويژگي و امضاي آخر كار نويسنده آن را حساب كرد.
هر كدام از شخصيت‌هاي اثر معرف شخصيت نو و جديدي هستند كه يك نسل را به ميان مي‌آورد.از زيركي و باهوشي خالق اثر مي‌توان اين پديده را درك كرد كه چگونه كدها و نشانه‌هاي تصويري كه درذهنمان از پيش ساخته‌ايم و به صورت يك الگو و شاخص ذهني شده‌اند مي‌توانند شكل و تعريف ديگري داشته باشد.به شكل‌ها و علل مختلف دروني هر اثر ديگر مي‌توان الگوها و بنياد‌هاي جديد و تازه‌تري خلق كرد و به گذشته بسنده نكرد؛اتفاقي كه در داستان عامه پسند در حال رخ دادن است.
درپايان يادآوري مي‌كنم كه من مدت‌هاست قلم آرش عباسي را مي‌شناسم و آن را دنبال مي‌كنم او بي شك يكي از اميد‌هاي نمايشنامه‌نويسي اين مرز و بوم كه بسيار اندك و معدودند خواهد بود.پس بار ديگر به احترام قلم و زحمت شبانه روزي‌اش كه نيك مي‌دانم آينده‌اي روشن در انتظارش نشسته است كلا‌ه از سر برداشته و احترام مي‌گذارم.
+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 12:11  توسط بكت  |